هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش داده اند .
سید جان، هر قدر میخواهم تلاش کنم که از تو بت نسازم نمیتوانم. میدانم که دوستان خرده میگیرند و دشمنان مرا بر این گفته ام سخت مینوازند ولی چه کنم که مرا عهدي است با جانان كه تا جان در بدن دارم هواداران كويش را چو جان خويشتن دارم. هر چقدر میخواهم فکر کنم تو هم مثل همه هستی نمیتوانم. آخر تو دروغ نمیگوئی. حرفت با عملت یکی است. دور از دسیسه های سیاست بوده ای. امیدوارم که همیشه همینطور بمانی که فلک بد غداری است.
امروز که محافظ میر ما را گرفتند بدون اینکه بشناسمش یا نامش را شنیده باشم دلم گرفت (راستش خود سید را هم تا یک سال پیش نمیشناختم). سعی کردم چند لحظه خودم را به جای سید بگذارم. شاید این یار وفادار تنها سنگ صبوری بود که در فراز و نشیب دورانی کمر شکن چون ستونی بی ستون میر ما را در بر میگرفت و با اینکه میدانست قمار عاشقان بردی ندارد، جانش را در گرو گذاشته بود. با خودم فکر کردم حتما میر ما با تمام دلتنگیها میدانست که هر چه منجنیق فلک باران بلا ببارد، سرنوشت آندو را نمیتواند از هم جدا کند و این دلش را گرم میکرد. و حالا ...
میخواستم بگویم که سید غصه نخور ما همه محافظ تو هستیم .میدانم که دست از جان شسته ای و من هم دست از جان در راه عقیده مان میشویم . میدانم سخت است زخم را با سخن مرهم نهادن که ما چگونه حال تو را دریابیم . اگر ما به اندازی خودمان درد داریم تو به اندازه تک تک ما درد داری .
سید جان خواستم بگویم که ما تا آخر ایستاده ایم این را خودت به ما یاد دادی. تو تنها نیستی ملتی پشت توست. و به امید توست.
میخواستم بگویم که نشانه های ذلت را در سپاه پلیدیها میبینی؟ صدای شکستنشان را میشنوی؟ گیرم که شتر کینه را در دشت شقایق ما رماندید با ریشه هامان چه میکنید. باشد که وقت توفان نزدیک است و داغ شقایق هامان بر دل کینه ورزتان میماند.
سید میخواستم بگویم غصه نخور. در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی.
سید جان میدانی که ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم. خوشا به حال آنان که رفتند و کاری حسینی کردند. و ما که ماندیم باید کاری زینبی کنیم. اینها را همه گفتم به تو سید که آرامت کنم و نگفتم که میخواستم همه مان را آرام کنم. که باور دارم ما همه با هم هستیم.
الهم رضی به رضاک و تسلیم لامرک
۱۳۸۹/۰۲/۲۸
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
0 نظرات:
ارسال یک نظر