باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا امروز دوشنبه، دوم اوت خروج کلیه نیروهای رزمی این کشور تا پایان ماه جاری میلادی از عراق را تائید کرد. سخن از جنگ قدیمی است و هر چندی شعله میکشد ولی این مساله جدا جای نگرانی دارد. اوباما هم نشان داده که حقا مرد عمل است.
فکر میکنم الان وقتی است که آقایان کروبی و موسوی، باید میخ نهائی را بر تابوت بکوبند، در سال گذشته جنبش سبز مردم ایران، ضربات عمیقی بر پیکر نظام سالوس و دروغ زده، و چندی است که در انتظار از پا در آمدن این جنازه نشسته. در این میان خود نیز زخمهای برداشته و عزیزانی از دست داده. بیمی نیست چون امید داریم. اما چند صباحی است که کفتار ها و شغالان، از فراسوی مرزها بوی کباب شنیده اند.
ای رهبران جنبش سبز، اکنون در یک نقطه عطف در مبارزات یک سال گذشته هستیم. اگر دیر بجنبیم جنگی در خواهد گرفت، که در هر صورت جنبش فاخر سبز بازنده خواهد بود. اگر جنگ طولانی گردد، که سرکوب داخلی نفس جنبش را میگیرد، که این یک مشی شناخته شده در سیاست دیکتاتور هااست، و اگر هم که مام وطن مغلوبه گردد، که فاتحه! باید به افغانستان و عراق فکر کنیم و از تجزیه کشور سخن برانیم.
هنوزهم کشور در دست ماست. ای رهبران جنبش، الان وقت شوریدن بر ضد خداوندان زر و زور و دروغ در کشور است. من گمان نمیکنم، که در کسی روحیه سلحشوری و میهن پرستی در جنگ میان امریکا و ایران در دفاع از حکومت دیکتاتور مانده باشد، که هر چه مانده داغ بر دل مردم و نفرت است. باید کاری کرد تا کار از دست خارج نشده است.
آری به عنوان بینهایت کوچکی در جنبش سبز به شدت نگرانم و هشدار میدهم، که اگر قرار بر نابودی کشور به دست بیگانگان و به تحریک حکام کم خرد است، من همان جوان سال ۶۰ هستم که میجنگم برای وطنم. ولی عقل حکم میکند، که در جنگ با نیروی خارجی چون امریکا، باید قبول کرد که به کشورم رحم نمیکنند، میسوزند و میتازند و میبرند و بدبختانه میمانند. آری ما با خدا که قرابت خانوادگی نداریم که. از تمامی رذایلی که در کشوری مثل امریکا هست در کشور خودمان هم هست. تفاوت آنها با ما این است، که زحمت میکشند، و کار میکنند و جبهه باطل خودشان را هم به شدت قوی میکننند. پس ۲ به ۱ از ما جلو هستند. حالا سپاه آخوندی که به دزدی و قتل و غارت و تنپروری عادت کرده هم شکست میخورد، چه برسد به جنبش مسالمت آمیز سبزی که نه ارتباطات دارد نه ابزار دارد و نه سازماندهی جنگی. چه بگویم که دلم خون است، وقتی که حتا در تفکراتم فکر شکست از دشمن، عرق شرم به رویم میگذارد. خدا لعنت کند دزدان رای مردم را که ما را به این نقطه رساندند.
اینها را همه میگویم، که بگویم آقایان کروبی و موسوی، نفستان گرم باد. داستان دارد عوض میشود. خیلی هم سریع عوض شده. به هوش باشید. همان داغی که جوانان در ۸ سال جنگ بر دل دشمن گذاشتند و وجبی از خاک را با تمام خیانتهای داخلی و خارجی تسلیم نکردند، همان را احمدی دجال و خامنه ای خاین دو دستی به دشمنان این مرز و بوم تقدیم میکنند. داستان عوض شده. وقت تنگ است. الان تمامی خون شهیدان وطن یک طرف و تصمیمات بعدی شما یک طرف.
با عقل مردد نتوان رست ز غوغا، اینجاست که دیوانگه ای نیز بشاید.
۱۳۸۹/۰۵/۱۲
۱۳۸۹/۰۳/۰۹
سه لینک و یک نظر: خلیج مکزیک رو بیخیال بشید لطفا، قصر شیرین رو در یابید.
(لینک ۱ )مهندس حیدر بهمنی مدیرعامل شرکت ملی حفاری ایران شنبه شب (8 خرداد) : در صنعت نفت جهان و بر اساس استانداردهای بین المللی حداقل زمان برای مهار و کنترل فوران این گونه چاه ها 6 ماه است.(لینک ۲ )فرماندار قصر شیرین گفت: حریق ناشی از آتش گرفتن دکل حفاری شرکت نفت در نفتشهر به اندازه ای گسترده است که امکان اطفا آن در داخل استان وجود ندارد و از استانهای همجوار تقاضای کمک کرده ایم.(لینک ۳ )(دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹):با اطمینان میگوییم: "ما میتوانیم". اعلام آمادگی شرکت ملی حفاری ایران برای مهار نشت نفت در خلیج مکزیک
۱۳۸۹/۰۳/۰۸
۲۲ خرداد قرار است چه اتفاقی بیفتد؟
دو سناریوی مختلف را میتوان فرض کرد:
- مردم مثل عاشورا میریزند توی خیابان، و این دفعه قضیه خیلی جدی تر میشه، چون اولا مردم طبق اظهارات نیروی انتظامی کودتا متوجه شدند که سری پییش تهران تا سقوط فاصله ای نداشت. دوم اینکه میدانند وقتی گرد و خاک بخوابد دولت میرود سراغ دستگیری. سوم کسانی که دستگیر میشوند در خطر تجاوز و اعدام قرار میگیرند.مهمتر از همه اینکه آستانه انفجارمردم در چند روز آینده خیلی کمتر از آستانه انفجار در عاشورا شده است. دلیل آن هم تمام خصومتهای اخیر دولت کودتا، خامنه ای، صدا سیما، قوه قضائیه، اعدام بیگناهان، مجید توکلی، مادران داغدار و خیلی تنفرهای انباشتی دیگر است.
- دولت تجربه ۲۲ بهمن را تکرار میکند. جو رعب و وحشت شدید به همراه سم پراکنی و تبلیغات صدا سیما و بسیج لشکر ساندیس از نقاط مختلف کشور با هزاران اتوبوس برای تصرف خیابانها. اگر چه هزینه اقتصادی سنگینی به دولت وارد میکند، ولی خوب مهم نیست چون از جیب ما میرود و توی سر ما میخورد. به دنبال این اجرا، جو سنگین و گرد مرگ بر جامعه پاشیده میشود.
اولی به مذاق مردم خوش است و دومی به مذاق استبداد. اولی در حد جامعه مجازی در تنورش دمیده میشود و دومی به صورت منسجم در حال اجرا در خیابانهاست.
حالا ما چه میتوانیم بکنیم که از احتمال حالت دوم بکاهیم و بر احتمال رویداد اول بیافزایم.
۱. ایجاد انسجام در جامعه مجازی. میدانم که در حد آرزوست ولی خوب به هر حال باید گفت. کسانی که در این مقطع به فرستادن لینکهای مستهجن، ضد مذهب و لینکهائی که در تنور تفرقه میدمند، همت گمارده اند، از دو حال خارج نیستند: یا در خدمت استبدادند و یا دشمن مردم و در هردو صورت در یک جبهه اند و گرنه چه کسی است که نتواند تشخیص دهد در چند روزگذشته حجم سنگینی از بحث های انحرافی، مبتذل و تفرقه افکن در کنار خبرهای غم انگیزی از مجیدهای توکلی، جعفر پناهی ها و سرکوبها در جریان است.چه کسی است که نداند دلیل حرکت حماسی جنبش سبز مردمی در تهران که شهری غیرمذهبی در بافت کشور محسوب میشود در روز عاشورا چه بود. میدانم که بر من میتازند. ولی بگذاریم این بحث ها را به زمان خودش نه در این مقطع حساس.
۲. تحلیل درست واقیعت ها. بدین معنا که توقعمان را متعادل نماییم. باور کنیم که ۲۲ بهمن هم برای ما پیروزی بود و برای استبداد شکست. در فضای مجازی بی دلیل و احساسی توقع ها را بالا نبریم. بدانیم که دولت کودتا و سپاه در روزهای آینده بار دیگر شترهایشان را در دشت شقایقها میچرانند.با یک تفاوت نسبت به ۲۲ بهمن و آن اینکه بسیار تجربه اندوخته و قصی تر شده. بنابر این ۲۲ بهمن با این نگاه یک پیروزی تمام عیار بود چرا که تقلای یک استبداد محتضر را در امتداد صف طویل اتوبوسها میشد دید. ببینید از ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷، ۲۵ سال طول کشید. پس باور کنیم، که یک شبه نباید به دنباله شکست اهریمنی باشیم که سالها پنجه در مال و جان و خاک این ملت فرو کرده و اینک شمشیر از رو بسته. میدانم در راه پیروزی خونهای زیادی باید ریخته شود، ولی باید قبول کنیم که سریع ترین راه ها بهترین راه ها نیست. نباید اسیر احساسات شد،باید با فکر و برنامه بود خصوصا اینکه دشمن منسجم و با برنامه است.
۳. اگر که قرار است حرکتی انجام شود از نوع اول، بدانیم که از جامعه بالاترین کمتر در خیابان میروند. نگاهی به نمودار ذیل نشان میدهد که چگونه در عاشورا( پیک اول) و ۲۲ بهمن ( پیک دوم ) بالاترین بیشترین کاربر را به خود جذب کرده است. این یعنی اینکه باقی بروند و من با حرارت پشت اینترنت شروع کنم به بررسی اوضاع. منظور این است که کمی واقع بین باشیم، واقعیاتها را آنگونه که هست ببینیم، برنامه داشته باشیم، و از خود شروع کنیم و با کنار گذاشتن احساسات با امید به سمت آینده گام برداریم. اینها را همه گفتم، و نگفتم چه کنیم، چرا که میخواهم این بحث را باز بگذارم.

یا حق
- مردم مثل عاشورا میریزند توی خیابان، و این دفعه قضیه خیلی جدی تر میشه، چون اولا مردم طبق اظهارات نیروی انتظامی کودتا متوجه شدند که سری پییش تهران تا سقوط فاصله ای نداشت. دوم اینکه میدانند وقتی گرد و خاک بخوابد دولت میرود سراغ دستگیری. سوم کسانی که دستگیر میشوند در خطر تجاوز و اعدام قرار میگیرند.مهمتر از همه اینکه آستانه انفجارمردم در چند روز آینده خیلی کمتر از آستانه انفجار در عاشورا شده است. دلیل آن هم تمام خصومتهای اخیر دولت کودتا، خامنه ای، صدا سیما، قوه قضائیه، اعدام بیگناهان، مجید توکلی، مادران داغدار و خیلی تنفرهای انباشتی دیگر است.
- دولت تجربه ۲۲ بهمن را تکرار میکند. جو رعب و وحشت شدید به همراه سم پراکنی و تبلیغات صدا سیما و بسیج لشکر ساندیس از نقاط مختلف کشور با هزاران اتوبوس برای تصرف خیابانها. اگر چه هزینه اقتصادی سنگینی به دولت وارد میکند، ولی خوب مهم نیست چون از جیب ما میرود و توی سر ما میخورد. به دنبال این اجرا، جو سنگین و گرد مرگ بر جامعه پاشیده میشود.
اولی به مذاق مردم خوش است و دومی به مذاق استبداد. اولی در حد جامعه مجازی در تنورش دمیده میشود و دومی به صورت منسجم در حال اجرا در خیابانهاست.
حالا ما چه میتوانیم بکنیم که از احتمال حالت دوم بکاهیم و بر احتمال رویداد اول بیافزایم.
۱. ایجاد انسجام در جامعه مجازی. میدانم که در حد آرزوست ولی خوب به هر حال باید گفت. کسانی که در این مقطع به فرستادن لینکهای مستهجن، ضد مذهب و لینکهائی که در تنور تفرقه میدمند، همت گمارده اند، از دو حال خارج نیستند: یا در خدمت استبدادند و یا دشمن مردم و در هردو صورت در یک جبهه اند و گرنه چه کسی است که نتواند تشخیص دهد در چند روزگذشته حجم سنگینی از بحث های انحرافی، مبتذل و تفرقه افکن در کنار خبرهای غم انگیزی از مجیدهای توکلی، جعفر پناهی ها و سرکوبها در جریان است.چه کسی است که نداند دلیل حرکت حماسی جنبش سبز مردمی در تهران که شهری غیرمذهبی در بافت کشور محسوب میشود در روز عاشورا چه بود. میدانم که بر من میتازند. ولی بگذاریم این بحث ها را به زمان خودش نه در این مقطع حساس.
۲. تحلیل درست واقیعت ها. بدین معنا که توقعمان را متعادل نماییم. باور کنیم که ۲۲ بهمن هم برای ما پیروزی بود و برای استبداد شکست. در فضای مجازی بی دلیل و احساسی توقع ها را بالا نبریم. بدانیم که دولت کودتا و سپاه در روزهای آینده بار دیگر شترهایشان را در دشت شقایقها میچرانند.با یک تفاوت نسبت به ۲۲ بهمن و آن اینکه بسیار تجربه اندوخته و قصی تر شده. بنابر این ۲۲ بهمن با این نگاه یک پیروزی تمام عیار بود چرا که تقلای یک استبداد محتضر را در امتداد صف طویل اتوبوسها میشد دید. ببینید از ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷، ۲۵ سال طول کشید. پس باور کنیم، که یک شبه نباید به دنباله شکست اهریمنی باشیم که سالها پنجه در مال و جان و خاک این ملت فرو کرده و اینک شمشیر از رو بسته. میدانم در راه پیروزی خونهای زیادی باید ریخته شود، ولی باید قبول کنیم که سریع ترین راه ها بهترین راه ها نیست. نباید اسیر احساسات شد،باید با فکر و برنامه بود خصوصا اینکه دشمن منسجم و با برنامه است.
۳. اگر که قرار است حرکتی انجام شود از نوع اول، بدانیم که از جامعه بالاترین کمتر در خیابان میروند. نگاهی به نمودار ذیل نشان میدهد که چگونه در عاشورا( پیک اول) و ۲۲ بهمن ( پیک دوم ) بالاترین بیشترین کاربر را به خود جذب کرده است. این یعنی اینکه باقی بروند و من با حرارت پشت اینترنت شروع کنم به بررسی اوضاع. منظور این است که کمی واقع بین باشیم، واقعیاتها را آنگونه که هست ببینیم، برنامه داشته باشیم، و از خود شروع کنیم و با کنار گذاشتن احساسات با امید به سمت آینده گام برداریم. اینها را همه گفتم، و نگفتم چه کنیم، چرا که میخواهم این بحث را باز بگذارم.
یا حق
۱۳۸۹/۰۲/۲۸
برسد به دست سید !
هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش داده اند .
سید جان، هر قدر میخواهم تلاش کنم که از تو بت نسازم نمیتوانم. میدانم که دوستان خرده میگیرند و دشمنان مرا بر این گفته ام سخت مینوازند ولی چه کنم که مرا عهدي است با جانان كه تا جان در بدن دارم هواداران كويش را چو جان خويشتن دارم. هر چقدر میخواهم فکر کنم تو هم مثل همه هستی نمیتوانم. آخر تو دروغ نمیگوئی. حرفت با عملت یکی است. دور از دسیسه های سیاست بوده ای. امیدوارم که همیشه همینطور بمانی که فلک بد غداری است.
امروز که محافظ میر ما را گرفتند بدون اینکه بشناسمش یا نامش را شنیده باشم دلم گرفت (راستش خود سید را هم تا یک سال پیش نمیشناختم). سعی کردم چند لحظه خودم را به جای سید بگذارم. شاید این یار وفادار تنها سنگ صبوری بود که در فراز و نشیب دورانی کمر شکن چون ستونی بی ستون میر ما را در بر میگرفت و با اینکه میدانست قمار عاشقان بردی ندارد، جانش را در گرو گذاشته بود. با خودم فکر کردم حتما میر ما با تمام دلتنگیها میدانست که هر چه منجنیق فلک باران بلا ببارد، سرنوشت آندو را نمیتواند از هم جدا کند و این دلش را گرم میکرد. و حالا ...
میخواستم بگویم که سید غصه نخور ما همه محافظ تو هستیم .میدانم که دست از جان شسته ای و من هم دست از جان در راه عقیده مان میشویم . میدانم سخت است زخم را با سخن مرهم نهادن که ما چگونه حال تو را دریابیم . اگر ما به اندازی خودمان درد داریم تو به اندازه تک تک ما درد داری .
سید جان خواستم بگویم که ما تا آخر ایستاده ایم این را خودت به ما یاد دادی. تو تنها نیستی ملتی پشت توست. و به امید توست.
میخواستم بگویم که نشانه های ذلت را در سپاه پلیدیها میبینی؟ صدای شکستنشان را میشنوی؟ گیرم که شتر کینه را در دشت شقایق ما رماندید با ریشه هامان چه میکنید. باشد که وقت توفان نزدیک است و داغ شقایق هامان بر دل کینه ورزتان میماند.
سید میخواستم بگویم غصه نخور. در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی.
سید جان میدانی که ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم. خوشا به حال آنان که رفتند و کاری حسینی کردند. و ما که ماندیم باید کاری زینبی کنیم. اینها را همه گفتم به تو سید که آرامت کنم و نگفتم که میخواستم همه مان را آرام کنم. که باور دارم ما همه با هم هستیم.
الهم رضی به رضاک و تسلیم لامرک
سید جان، هر قدر میخواهم تلاش کنم که از تو بت نسازم نمیتوانم. میدانم که دوستان خرده میگیرند و دشمنان مرا بر این گفته ام سخت مینوازند ولی چه کنم که مرا عهدي است با جانان كه تا جان در بدن دارم هواداران كويش را چو جان خويشتن دارم. هر چقدر میخواهم فکر کنم تو هم مثل همه هستی نمیتوانم. آخر تو دروغ نمیگوئی. حرفت با عملت یکی است. دور از دسیسه های سیاست بوده ای. امیدوارم که همیشه همینطور بمانی که فلک بد غداری است.
امروز که محافظ میر ما را گرفتند بدون اینکه بشناسمش یا نامش را شنیده باشم دلم گرفت (راستش خود سید را هم تا یک سال پیش نمیشناختم). سعی کردم چند لحظه خودم را به جای سید بگذارم. شاید این یار وفادار تنها سنگ صبوری بود که در فراز و نشیب دورانی کمر شکن چون ستونی بی ستون میر ما را در بر میگرفت و با اینکه میدانست قمار عاشقان بردی ندارد، جانش را در گرو گذاشته بود. با خودم فکر کردم حتما میر ما با تمام دلتنگیها میدانست که هر چه منجنیق فلک باران بلا ببارد، سرنوشت آندو را نمیتواند از هم جدا کند و این دلش را گرم میکرد. و حالا ...
میخواستم بگویم که سید غصه نخور ما همه محافظ تو هستیم .میدانم که دست از جان شسته ای و من هم دست از جان در راه عقیده مان میشویم . میدانم سخت است زخم را با سخن مرهم نهادن که ما چگونه حال تو را دریابیم . اگر ما به اندازی خودمان درد داریم تو به اندازه تک تک ما درد داری .
سید جان خواستم بگویم که ما تا آخر ایستاده ایم این را خودت به ما یاد دادی. تو تنها نیستی ملتی پشت توست. و به امید توست.
میخواستم بگویم که نشانه های ذلت را در سپاه پلیدیها میبینی؟ صدای شکستنشان را میشنوی؟ گیرم که شتر کینه را در دشت شقایق ما رماندید با ریشه هامان چه میکنید. باشد که وقت توفان نزدیک است و داغ شقایق هامان بر دل کینه ورزتان میماند.
سید میخواستم بگویم غصه نخور. در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی.
سید جان میدانی که ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم. خوشا به حال آنان که رفتند و کاری حسینی کردند. و ما که ماندیم باید کاری زینبی کنیم. اینها را همه گفتم به تو سید که آرامت کنم و نگفتم که میخواستم همه مان را آرام کنم. که باور دارم ما همه با هم هستیم.
الهم رضی به رضاک و تسلیم لامرک
۱۳۸۹/۰۲/۱۲
اشتراک در:
پستها (Atom)